تبليغاتX
بیا باهم رویم آنجا که آغاز پایان دنیاست

بیا باهم رویم آنجا که آغاز پایان دنیاست

اینو بدون

یادم آمد

شوق روز گار کودکی

مستی بهار کودکی

رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت

آسمان جلال دیگرییش من داشت

شور وحال کودکی بر نگردد دریغا

قیل و قال کودکی بر نگردد دریغا

 

به چشم من همه رنگین فریبا بود

دل دور از حسد من شکیبا بود

نه مرا سوز سینه بود

نه دلم جای کینه بود

شور حال کودکی بر نگردد دریغا

 

روز و شب دعای من بوده با خدای من 

کز کرم کند حاجتم روا

آنچه مانده از عمر من بجا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22:8  توسط سینا   | 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22:6  توسط سینا   | 

منم اون نیازمندی که به تونیاز دارم

ای خدا

اگر از تو باز دارم به که چشم باز دارم

ای خدا

 

تویی آفتاب وچشمم به جمال توست روشن

غم چون تو نازنینی به هزار ناز دارم

 

به جفا نمودن تو به وفات بر نگردم

به وفا نمودن خود به جفات باز دارم

 

گله کردم از تو گفتی که بساز چاره خود

منم آن که در غمت دل چاره ساز دارم

 

غم دل چه باز گویم که تو را ملال گیرد

کنم این حدیث کوته که غم دراز دارم.

 

خدایا خدایا یگانه تویی

همه گریه ها را بهانه تویی

 

نگارا نگارا.

توباغی بهاری

دل ساده ام را

تونقش ونگاری

شدم چو گلی زریشه جدا

به من برسان بهار مرا...

 

بهارا بهارا بهانه مگیر...

زخاکستر ما زبانه مگیر..

 

کویر دلم را تو باران نوری

تو رودی 

تو دریا

توشوق عبوری

جدا زتو ام غبار هوا

به خود برسان دوباره مرا

 

جدا ماندم همچون نی تنها از نیستانها

حکایت دل به ناله کنم

غمی دارم همچو مولانا از جداییها

شکایت دل به ناله کنم

 

چو نی گر شکستم

صدای من توهستی

تو را میپرستم خدای من تو هستی.

 

سینا .شب آخر ماه رمضان در فراق از این ماه عزیز.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:9  توسط سینا   |